تنهــــــــا
تاريخ: جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت :12:28
يكي تنها
يكي مغموم و خاموش
نگاه خسته اش بر آسمان كرد
براي خوشبختي آن نازنينش
خداوندا دعا از اعماق جان كرد
گلش آن نوگلش آن نازينش
همان رعنا نگارش . انگبينش
به سان بلبلي مست از نگاري
به سان تنها نگار سرزميني
به مي سرمست و از غمهاي او دور
كمي خنديد و از دوريش مسرور
ولي تنها فقط افسوس مي خورد
ولي تنها همان تنها ترين بود
ولي تنها هنوزم عاشقش بود

