مهربانم، ای خوب
تاريخ: یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت :19:1
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
پر احساس و خیال است و سرور
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
پر احساس و خیال است و سرور
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…
چرا تنهام گذاشتي ؟
تاريخ: شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت :19:5
مهربانم مهربان ديگريست!
باجهان بيگانه ام تا او از ان ديگريست!
بس که چون شيدادلان درجستجوي اوشدم!
بي نياز ازمن شده در آرزوي ديگريست!
دلم گـــــــرفت
تاريخ: چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت :18:56
امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت !
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ...
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت!
یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت!!
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت
نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! ...
از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت
از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازین که باز تو نیستی کنار من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت
تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت !
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ...
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت!
یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت!!
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت
نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! ...
از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت
از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازین که باز تو نیستی کنار من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت
تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت

