می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری ، از چشم هات معلومه
یکی اونجاست شبیه من ، یه دیوونه
که بیشتر از خودم ، قدرتو می دونه
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم
تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه
دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من ،
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید ...

ای صمیمی
ای دوست
گاه و بی گاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی
ای قدیمی
ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم..........




