تبليغاتX
"تنها"
فرشته
تاريخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت :22:32

فرشته تصمیمش را گرفته بود.
پیش خدا رفت و گفت خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.
اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.
خدا درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت تا باز گردم بالهایم را اینجا می گذارم. این بالها در زمین چندان به کار من نمی آید.
خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بالهای دیگر گذاشت و گفت بالهایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت باز میگردم.حتما باز می گردم.

این قولی ست که فرشته به خدا می دهد...

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.
او هر که را می دید به یاد می آورد.زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.
اما نمی فهمید چرا این فرشته هابرای پس گرفتن بال هایشان به بهشت بر نمی گردند.
روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.
و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد.

نه بالش را و نه قولش را


فرشته فراموش کرد.فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت بر نگشت...



نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
نمیبخشم
تاريخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت :12:26
دیگه تحویل نمی گیری ما رو مثل قدیما
روکو راست بهم میگی برو سراغ من نیا
راست بگو چی تو دلت نخونده جای من اومد
آخه زیرآب دلم رو کی پیش دل تو زد
کی بود اون حسودی که از بدیام پیش تو گفت
کیه نارفیقی که از عاشقیم واست نگفت
یه سری عاشقه تو بودن و بعضی دشمنم
چشم نداشتن که ببینن ما رو انگاری باهم
حالا که شلوغ شده دور و برت با رفیقا
میری تحویل نمی گیری اینه رسمش باوفا

یادته بهم میگفتی که فقط منو داری
هر نفس به خاطرم ماه و ستاره میاری
باشه عیبی نداره تو خوش باشی ماهم خوشیم
اگه قسمت اینه که مال دل هم نباشیم
ولی یادم نمیره لحظه دل کندن تو
نمی بخشم نمی بخشم دیگه هرگز دلتو

نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
نارفیــــــــــــق
تاريخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت :0:17
نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه نهم آبان 1387 ساعت :17:39
نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
بايد فراموشت کنم
تاريخ: پنجشنبه نهم آبان 1387 ساعت :13:51

بايد فراموشت کنم چنديست تمرين می کنم من می توانم ! می شود !

 آرام تلقين می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

 تا بعد ، بهتر می شود ...


 فکری برای اين دلِ آرام غمگين می کنم ،

 من می پذيرم رفته ای و بر نمی گردی همين !


 خود را برای درک اين ، صد بار تحسين می کنم ،

 کم کم ز يادم می روی اين روزگار و رسم اوست !


 اين جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمين می کنم .


 
نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
? This Template Designed By jirjirake-ghaleb-saz


کدهای موزیک وبلاگ