تبليغاتX
"تنها"
میخوام بخوابم
تاريخ: شنبه بیست و نهم اسفند 1388 ساعت :0:0

من رو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم

آخه تو تنــها کســـــی بودی که دادی جوابـــم

من رو تو آغوشــت بگــــیر ، می خـــوام بــرات بخـونم

روی زمین چه قــــدر بـــده ، می خوام پیشــت بمونم

کــــی گفتــــه باید بشــــکنم تا دســــتم رو بگیــری

خســـته شدم از عمـــری غربت و غم و اســیری

کی گفته باید گریه ی شــــب هام رو در بیاری

تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری

توی آغــــوش تو آرامــــــش محـــــضه

من رو با خودت ببر حتی یک لحظه

بغلم کن ، من رو بردار ، ببرم دور

ببرم از این زمین سردو ناجور


http://up.iranblog.ir/4/1260602017.gif

توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هرنفس اسیر دست غمها نیستم
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرفهای زرد اثری نیست
....

نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
نوشتن بهانه می خواهد
تاريخ: جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت :20:40

نوشتن بهانه می خواهد عزیز ِ من

قلم را برداشتن ،

گوشه دنجی نشستن ،

بغض کردن

و یک دل ِ سیر واژه کنار ِ هم ردیف کردن ،

بهانه می خواهد عزیز ِِ من .

انگار هرچه که می دوم

کم نمیشود فاصله من تا خواب های تو ،

فاصله تو تا حرف های من ...

میبینی ،

این من مدام تو می شود و این تو مدام من / نه ... نمی شود ....

 و

من

در این شب های پر از کابوس ِ نبودن ِ تو ،

در این روزهای سرد ِ ، پر اندوه  ِ ، پر هراس ،

در این لحظه هایی که دستهایم به جایی نمیرسند

برای داشتن ِ تو  ،

بی بهانه مانده ام ....

.

من

بی بهانه مانده ام

 عزیز ِ من .

بی بهانه

مانده ام ...

نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
!!دلم تنگ است
تاريخ: شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت :14:59

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است...

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…

دلم برای کسی تنگ است .............






دلم برای کسی تنگ است

              که چشمهای قشنگش را

                          به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

                                        و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

                         دلم برای کسی تنگ است

             که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

                                                                           و مهربانی را

                                                                        نثار من می کرد

 

دلم برای کسی تنگ است .......




 

دلم برای کسی تنگ است                         

كسی كه خالی وجودم را از خود پر می كرد و

پری دلم را با وجود خود خالی

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

 کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد رفت

...... و پایان داد

کسی...

 کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود

....

 كسی كه دوستش دارم ....




نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
...تو رو كم دارم
تاريخ: سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت :15:55

تو رو کم دارم و امشب

می نویسم تا سپیده

مثل چشمای قشنگت

می دونم کسی ندیده

می دونی مثل من این جا

کسی چشم برات نبسته

می دونم که بر می گردی

سر به زیر و دل شکسته

رفتنت بوی سفر داشت

که به من چیزی نگفتی


بی خبر رفتی که شاید

راحت از چشم بیفتی 

راحت از چشم بیفتی

سر این کوچه یه روزی

می رسیم به هم دوباره

اشتیاق دیدن تو

منو آروم نمی ذاره

رفتنت بوی سفر داشت

که به من چیزی نگفتی

بی خبر رفتی که شاید

راحت از چشم بیفتی

راحت از چشم بیفتی

رفتی و خبر نداشتی

یه نفر هم سفرت بود

توی تنهایی و غربت 

دل من در به درت بود

جای پاهای تو مونده

روی قلبی که اسیره

نگو دیره واسه فردا

که دلم بی تو می میره

که دلم بی تو می میره


نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
...
تاريخ: یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت :16:22

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

!بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
!!!!برو ولی ، نرو بمون
تاريخ: شنبه بیستم تیر 1388 ساعت :1:24

رها کن این پرنده های آسمون ندیده رو برو

رها کــن این تولد به انتــــها رســــیده رو برو

جواب گــریه های این دل شکستـــمو نده

جواب هق هق دل به گل نشــستمو نده

دلم تو شک موندنه ، پاهام تو کفش رفتنه

گناه این جدا شــدن نه از توئه نه از منـــه


تحملم نکن ولی ،  نرو تو فکـر باطلم بمون

برو ولی ، نرو بمون ، بمون به خاطر دلم بمون

اگه نشستم و عصا شدی به روی من نیار

این از خودم گذشتنو به پای بی کسیم بزار

حالا که پلک عاشقانه های ما نمیپره

سکوت کن سکوت کن ، سکوت خیلی بهتره


نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
حالمان بد نیست ، غم کم میخوریم
تاريخ: سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت :13:24
حالمان بد نیست ، غم کم میخوریم
کم که نه هر روز کم کم میخوریم
آب میخواهم سرابم میدهند
عشق می ورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد میشوم
خوب اگر اینست من بد میشوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازین با بیکسی خو میکنم
هرچه در دل داشتم رو میکنم
من نمیگویم دگر... گفتن بس است
گفتن اما هیچ ...نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین ، شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

....

نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم پت پرست
بت پرستم بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه بازار ماست
درد می باید چو لب تر میکنم
طالعم شوم است باور میکنم
من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام ؟
قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوش باورم گولم مزن

...

من نمیگویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمیگویم که با من یار باش

من نمیگویم مرا غمخوار باش

...

عشق از من دور وپایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هردو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس آیا فکر ما را کرد ؟ نه
فکر دست تنگ مارا کرد ؟ نه
هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه
هیچ کس اندوه مارا دید ؟ نه

...

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما میگریخت
...
چند روزی هست  حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل میزنم
گاه بر حافظ تفائل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
**
نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه هشتم تیر 1388 ساعت :2:23

برای روز میلاد تن من،
نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی،
برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو،
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان،
تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین،
بشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلهای سرخ و آبی،
برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزش های ایثار محبت،
به پایم اشک خوشحالی بباری

بذار از داغی دستهای تنها،
بگیره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم،
ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده موندن،
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت،
اگه خواستی بیایی دیدن من

که من بی تو نه آغازم نه پایان،
تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین،
بشه بی تو غم فرسودن من….
نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
امشب دلم گرفته!!
تاريخ: دوشنبه هشتم تیر 1388 ساعت :0:10



ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته...

نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
پيله تنهايي
تاريخ: شنبه دوم خرداد 1388 ساعت :0:15
يادته ؟

تو يه مسافر بودی .... يه مسافر خسته دنبال يه خلوت امن ....


دل منم يه خلوت امن بود چشم به راه يه مسافر...


تو اين خلوت امن لونه کردی ..گرم شدی .. آروم شدی و بدون اينکه بفهمی ،


بودنت برام عادت شده دور و دور تر شدی ...


تو روزای که آغوشم نيازمند حرم نفس هات بود و دلم چشم انتظار مرحم دستات ...


نه از گرمی نفس هات خبری شد و نه از مرحم دستات ..


حالا يه پيله خاکستری دور خودم و تنهايی هام کشيدم


و دارم آروم آروم تو انزوای محض فراموش ميشم ..


اين پيله رو دوست دارم .. چون ميدونم


ديگه هيچ مسافری سراغ يه پيله خاکستری نمی ياد


نوشته شده توسط تنهـــــــــــا | موضوع: | لينک ثابت |
? This Template Designed By jirjirake-ghaleb-saz


کدهای موزیک وبلاگ